دنیای من ...
سلام عزیزکم ... 
خوبی مامانم ؟...
مامانی هنوز باورم نشده تو دلمی ، انگار یه خوابه ... خوابی که نمیخوام هیچ وقت از این خواب بیدار بشم ![]()
مامانی امروز یه نبض رو دلم دیدم ، ینی قلب شماست ؟ 

آخه میدونی ، قصه اش درازه ![]()
راستش من و بابا جونی شما حضور شما تو دل مامان رو فقط به مامانی (مامان من ) خبر دادیم و به بقیه هنوز چیزی نگفتیم . ![]()
از طرفی هم چون مامان شکم نداره ، همش میترسم قبل از اینکه بخوایم به بقیه بگیم ، شما خودت ابراز وجود کنی ![]()
اینه که همش دارم به قول بابا خودم رو چک میکنم ! 
هیچی دیگه امروز غروبی دراز کشیده بودم و داشتم شکمم رو نگاه میکردم که یهو حس کردم یه نبض رو دلم دارم ![]()
فکر کردم شاید توهمه ![]()
نفسم رو حبس کردم تا دلم هیچ تکونی نخوره و دوباره نگاه کردم ...
واقعا بالا و پایین میشد ... نبض داشت به خدا ![]()
بابا رو صدا کردم گفتم ببین رو دلم نبض میبینی ؟
که خوب نگاه کرد و بعد با شادی گفت " آرررررررررررررررررررررررررررررررررره
قلبشه
"
مامان نمیدونی چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر خوشحال شدیم ...

چند بار دیگه هم امتحان کردیم و ذوق کردیم ... 
حتی اگر فقط یه توهمه ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقدر شیرینه که حاضر نیستم با هیچ حقیقتی عوضش کنم ...
مامانی سر قولت هستی دیگه ؟ ...
ایشاالله قلبت همیشه با پاکی قلب قرآن بتپه ...



دنیای من ...
